تبليغاتX
قاطی پاتی
قاطی پاتی
هرچی خوشم بیاد 
قالب وبلاگ
آنقدر زمین خورده ام که بدانم

برای برخاستن

نه دستی از برون

که همتی از درون

لازم است ...

حالا اما

نمی خواهم برخیزم

می خواهم اندکی بیاسایم

فردا برمی خیزم

وقتی که فهمیده باشم

چرا زمین خورده ام ...
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 18:26 ] [ sara ] [ ]
با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم

.

.
.

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام


فقط کمی

تو را کم اورده ام

یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟

حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند

با این همه واژه چه کنم؟

تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم

باید خوب باشم

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط کمی

بی حوصله ام

آسمان روی سرم سنگینی میکند

روزهایم کش امده

هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم

باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم

روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند

چون

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد

اما شبها..

وای از شبها

هوای آغوشت دیوانه ام میکند

موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند

تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند


کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم

لالایی ها پیشکش

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم

آه

و

آه

و بازم آه

خسته شدم از این همه آه

شبها تمام آه ها در سینه منند

ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم

اما حیف که قول داده ام


من خوبم ....من آرامم......

فقط کمی دلواپسم

کاش قول گرفته بودم از تو

برای کسی از ته دل نخندی

می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود

حال و روزش شود این...

تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید

آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد

بیچاره..

...................................................

نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم


همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم

تو راحت باش

من خوبم ....من آرامم......


آخر من قول داده ام که آرام باشم

باورت می شود؟ من خوبم...
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 19:23 ] [ sara ] [ ]
[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 20:16 ] [ sara ] [ ]
 

یه حرفایی همیشه هست

که از عمق نگاه پیداست

از اون حرفای تلخی که

مثه شعر فروغ زیباست

از اون حرفا که یک عمره

به گوش ما شده ممنوع

از اون حرفای بی پرده

شبیه شعری از شاملو

از اون حرفا که می ترسی

از اون حرفا که باید زد

از اون درد دلای خوب

از اون حرفای خیلی بد

نگفتم و نمی گم ها

حقیقتهای پنهونی

از اون حرفا که میدونم

از اون حرفا که میدونی

 

به زیر سقف این خونه

منم مثله تو مهمونم

منم مثله تو میدونم

تو این خونه نمیمونم

 

یه حرفایی همیشه هست

که از درد توی سینه است

مثه رپ خونیه شاهین

پر از عشق و پر از کینه است

پر از ناگفته هایی که

خیال کردیم یکی دیگه

دلش طاغت نمیاره

همه حرفامونو میگه

 

به زیر سقف این خونه

منم مثله تو مهمونم

منم مثله تو میدونم

تو این خونه نمیمونم

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 19:31 ] [ sara ] [ ]
محتاج دیدنت نیستم...

 اگر چه نگاهت آرامم می کند

 محتاج سخن گفتن با تو نیستم ...

 اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

 محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

 اگر چه برای تکیه کردن ، شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است

 دوست دارم نگاهت کنم ...

 صدایت را بشنوم...

 به تو تکیه کنم

 دوست دارم بدانی

 حتی اگر کنارم نباشی

 باز هم

 نگاهت می کنم ...

 صدایت را می شنوم ...

 به تو تکیه می کنم

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 18:10 ] [ sara ] [ ]
[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 17:47 ] [ sara ] [ ]
می ترسم

 می ترسم که بازی تمام شود!

 -لحظه ی دیدار-

 دستانم را پنهان می کنم

 مبادا بفهمی

 همه چیزم را باخته ام!

[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 18:43 ] [ sara ] [ ]
 

‪وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد.
 اگر شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد.
 دست از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید.
هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید.
 رفتار آرامتر همیشه بهتر است.
 قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنی

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 19:26 ] [ sara ] [ ]
 

شده بعضي وقتا يهو ديگه دوستش نداشته باشي؟به خودت ميگي اصلأ واسه چي دوستش دارم؟مگه كيه؟مگه واسم چيكار كرده؟مگه چي داره كه از همه بهتر باشه؟اصلأ من كه خيلي از اون بهترم...بعد به خودت مي خندي كه اصلأ واسه چي اينقدر خودتو اذيت كردي؟
 يهو يه چيزي يادت مياد....
 يه چيز خيلي كوچيك....
 يه خاطره.....
 يه حرف....
 ... يه لبخند....
 يه نگاه...
 و بعد....
 همين...

[ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 21:17 ] [ sara ] [ ]
در ذهن زنانه ی من .....
 مرد یعنی،شانه هایی پهن ،
 یعنی تکیه گاهی امن .....
 یعنی بوسه ای از روی دوست داشتن ،
 بدون اندکی شرم! ...
 در ذهن زنانه ی من...
 مرد یعنی ...کوه بودن،
 پر از سخاوت،
 پر از حیای مردانه در کنار این ابهت ،
 لوس شدنهای کودکانه!!!
 در ذهن زنانه ی خوشبین ِمن،
 مرد یعنی....
 ای که دوست میدارمت تو هر لحظه با منی!
 تو مردی ،
 ای لاینفکِ زندگی زنانه ام..
 !من بی تو با تمام آفرینش بیگانه ام !
[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 18:0 ] [ sara ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است...
مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان.
هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی است .

نادر ابراهیمی

امکانات وب